Help - Search - Members - Calendar
Full Version: Persian Club
mobile9 Forum > Site Related > Introductions & Regional Groups
Pages: 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26, 27, 28, 29, 30, 31, 32, 33, 34, 35, 36, 37, 38, 39, 40, 41, 42, 43, 44, 45, 46, 47, 48, 49, 50, 51, 52, 53, 54, 55, 56, 57, 58, 59, 60, 61, 62, 63, 64, 65, 66, 67, 68, 69, 70, 71, 72, 73, 74, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 86, 87, 88, 89, 90, 91, 92, 93, 94, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 101, 102, 103, 104, 105, 106, 107, 108, 109, 110
RuthCR

grouphug.gif by my profile
BAHAR9090
man dishab eshtebahi be ja add reply .new topic zadam sry sad.gif
man miram khod koshi konam dg hishi khoob pish nemire


age mishe harki mitoone lotfan id yahoo sho bede ta man ya pass e id mo bedam ta avataramo doros kone ya vase size e ax komak kone, asan hoselam nemikeshe dorostesh konam.shayadam balad nisama emtehan nakardam...khola3 agaram nashod ke hichmc
BAHAR9090
QUOTE (alimeit @ Jan 3 2012, 10:23 PM) *
* Hossein : akharesh kheili bahal bod clap.gif 10.gif


* derber * hossein * sahar * bahar va parnia : az inke be dostemon tasliat goftid mamnonam byebye.gif

***********
ba 10 ta soale in azmon javab bedid ta be matalebe jalebi raje be khodeton pey bebarid: smile.gif

آزمون دکتر فیل مک ‌گرا

*************



salam
dastet nadarde dadasham
agha ma raftim pishe aghaye doktor faghat vizitesh geroon bood goftim benvisan be hesabe shoma


baad aghahe javeb dad ke bande bimarie la alaje adame tavanayie filter shekani va romatisme upload gerftam va goft:

شما به چشم دیگران آدمی فهمیده، محتاط، دقیق و واقع‌بین هستید. آن‌ها شما را به چشم فردی باهوش، با استعداد، با ذوق و فروتن می‌بینند. شما از آن دسته آدم‌هایی نیستید که به سرعت و به آسانی دوست می‌گیرند، بلکه فردی هستید که به دوستانی که انتخاب می‌کنید به شدّت وفادارید و از دوستانتان نیز متقابلاً همین انتظار را دارید. کسانی که شما را می‌شناسند می‌دانند که به آسانی اعتمادتان را نسبت به دوستانتان از دست نمی‌دهید امّا اگر این اتفاق بیافتد، زمان زیادی طول می‌کشد تا دوباره اعتمادتان به آن‌ها جلب شود.

cheghad bacheye goliaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam
BAHAR9090
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam
hame khoooooooobaaaaaaaaan?
@sahar: salam azizaaaaam khobi? hagh ba toe akhe m9 miram va3 upload harshand alan dg page e upload dg baz nemishe...
akhe inja vaghti miam kac nis vaghtiam kac hast man nistam

@farshad,@ali,@hossein,@arsan,@esme baghie ro nemidoonam :
khoobin hame?oza mizune?

@derber:salam be admin e kamyabe a`zam

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

امروز روز دادگاه بود ومنصور ميتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنياي عجيبي دنیای ما. يك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمي شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران كودكي رو با هم سپري كرده بودند.انها همسايه ديوار به ديوار يگديگر بودند ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهي هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترين همبازي خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.

دو سه روز بود که برف سنگيني داشت مي باريد منصور كنار پنچره دانشگاه ايستا ده بود و به دانشجوياني كه زير برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه مي آمدند نگاه مي كرد. منصور در حالي كه داشت به بيرون نگاه مي كرد يك آن خشكش زد ژاله داشت وارد دانشگاه مي شد. منصور زود خودشو به در ورودي رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد ژاله با ديدن منصور با صدا گفت: خداي من منصور خودتي. بعد سكوتي ميانشان حكم فرما شد منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودي جديدي ژاله هم سرشو به علامت تائيد تكان داد. منصور و ژاله بعد از7 سال دقايقي باهم حرف زدند و وقتي از هم جدا شدند درخت دوستي كه از قديم ميانشون بود بيدار شد . از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همديگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبديل شد به يك عشق بزرگ، عشقي كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا مي داشت .

منصور داشت دانشگاه رو تموم مي كرد وبه خاطر اين موضوع خيلي ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمي تونست مثل سابق ژاله رو ببينه به همين خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پيشنهاد ازدواج داد و ژاله بي چون چرا قبول كرد طي پنچ ماه سور سات عروسي آماده شد ومنصور ژاله زندگي جديدشونو اغاز كردند. يه زندگي رويايي زندگي كه همه حسرتشو و مي خوردند. پول، ماشين آخرين مدل، شغل خوب، خانه زيبا، رفتار خوب، تفاهم واز همه مهمتر عشقي بزرگ كه خانه اين زوج خوشبخت رو گرم مي كرد.

ولي زمانه طاقت ديدن خوشبختي اين دو عاشق را نداشت.

در يه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب كرد منصور ژاله رو به بيمارستانهاي مختلفي برد ولي همه دكترها از درمانش عاجز بودند بيماري ژاله ناشناخته بود.

اون تب بعد از چند ماه از بين رفت ولي با خودش چشمها وزبان ژاله رو هم برد وژاله رو كور و لال کرد. منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولي پزشكان انجا هم نتوانستند كاري بكنند.

بعد از اون ماجرا منصور سعي مي كرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها براي ژاله حرف مي زد براش كتاب مي خوند از آينده روشن از بچه دار شدن براش مي گفت.

ولي چند ماه بعد رفتار منصور تغير كرد منصور از اين زندگي سوت و كور خسته شده بود و گاهي فكر طلاق ژاله به ذهنش خطور مي كرد.منصور ابتدا با اين افكار مي جنگيد ولي بلاخره تسليم اين افكار شد و تصميم گرفت ژاله رو طلاق بده. در اين ميان مادر وخواهر منصور آتش بيار معركه بودند ومنصوررا براي طلاق تحریک می کردند. منصور ديگه زياد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار يه راست مي رفت به اتاقش. حتي گاهي مي شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمي زد.

يه شب كه منصور وژاله سر ميز شام بودن منصور بعد از مقدمه چيني ومن ومن كردن به ژاله گفت: ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم. ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت من ديگه نمي خوام به اين زندگي ادامه بدم يعتي بهتر بگم نمي تونم. مي خوام طلاقت بدم و مهريتم....... دراينجا ژاله انگشتشو به نشانه سكوت روي لبش گذاشت و با علامت سر پيشنهاد طلاق رو پذيرفت.

بعد ازچند روز ژاله و منصور جلوي دفتري بودند كه روزي در انجا با هم محرم شده بودند منصور و ژاله به دفتر طلاق وازدواج رفتند و بعد از مدتي پائين آمدند در حالي كه رسما از هم جدا شده بودند. منصور به درختي تكيه داد وسيگاري روشن كرد وقتي ديد ژاله داره مياد به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش. ولي در عين ناباوري ژاله دهن باز كرده گفت: لازم نكرده خودم ميرم بعد عصاي نايينها رو دور انداخت ورفت. منصور گیج منگ به تماشاي رفتن ژاله ايستاد .

ژاله هم مي ديد هم حرف مي زد . منصور گيج بود نمي دونست ژاله چرا اين بازي رو سرش آورده . منصور با فرياد گفت من كه عاشقت بودم چرا باهام بازي كردي و با عصبانيت و بغض سوار ماشين شد و رفت سراغ دكتر معالج ژاله. وقتي به مطب رسيد تند رفت به طرف اتاق دكتر و يقه دكترو گرفت وگفت:مرد نا حسابی من چه هيزم تري به تو فروخته بودم. دكتر در حالي كه تلاش مي كرد يقشو از دست منصور رها كنه منصور رو به آرامش دعوت می كرد بعد از اينكه منصور کمی آروم شد دكتر ازش قضيه رو جويا شد. وقتي منصور تموم ماجرا رو تعريف كرد دكتر سر شو به علامت تاسف تكون داد وگفت:همسر شما واقعا كور و لال شده بود ولي از یک ماه پيش يواش يواش قدرت بينايي و گفتاريش به كار افتاد و سه روز قبل كاملا سلامتيشو بدست آورد.همونطور كه ما براي بيماريش توضيحي نداشتيم براي بهبوديشم توضيحي نداريم. سلامتي اون يه معجزه بود. منصور ميون حرف دكتر پريد گفت پس چرا به من چيزي نگفت. دكتر گفت: اون مي خواست روز تولدتون موضوع رو به شما بگه...

منصور صورتشو ميان دستاش پنهون كرد و به بی صدا اشک ریخت. فردا روز تولدش بود...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


[/color]داستان کوتاه قطار

در راه که می دويدتکرار صحنه آخر،تصوير او بودکه می رفت تا تنهايی را به آغوش نگرانش باز گرداند.

- بمان!

- نمی توانم

- رفتن تو چيزی را حل نمی کند.بمان با هم حلش می کنيم.

- نمی توانم! هميشه همين را می گويی اما هيچ گاه چيزی حل نشده

- ولی آخر من و تو...

- من تصميمم را گرفته ام؛می روم.

تصوير آخرين نگاهش در قطره های اشکش مکرر شد.

- پس بگذار برای آخرين بار در آغوش بگيرمت.

دستانش را حلقه کرد دورش و جوری محکم نگهش داشته بود که انگاری اخرين چيزيست که در دنيا دارد و با رفتنش تمامی جان او را می ستانند.

در موج اشک و هق هق گريه گفت:

- باشد ،باشد ديگر نمی نويسم،قول می دهم!

- نمی توانی!می نويسی،می نويسی.

- دستم بشکند اگر ديگر قلم در دست گرفتم.نمی نويسم! بمان!

- صد بار گفتی ،باز نوشتی . ديگر...

وقتی که دستانش را باز کرد مثل قرقی از دستانش فرار کردو تا به خود بيايد رفته بود.در راه که می دويد نفس نفس می زد. به ايستگاه که رسيد سوار شده بودند. نشست روی نيمکت سبز تازه رنگ شده ای. نگاهی به آسمان انداخت.آخرين چيزی که برايش مانده بود را از دست داده بودو حال ديگر...

نگاه خشمگينی به دستش انداخت و نگاه خشمگين تری به نيمکت چوبی. لحظه ای بعد که به هوش آمد در بيمارستان بود با دستی وبال گردنش. ديگر ننوشت.نمی دانم ديروز بود يا سالها قبل. به هر حال ديگر ننوشت.

سکوت که دوباره ايستگاه را فرا گرفت بلند شد که برود.تا دم غروب فردا که بيايدو بنشيند روی نيمکت سبز رنگ پريده و به آسمان خيره شود،مسافران که جا به جا شدند اندکی بنشيند و بعد برود. کار هر روزش بود.چيزی در اين سالها تغيير نکرده بود. تا آن روز که او را ديد . با پسرکی کوچک. پسرکی لاغرو استخوانی با چشمانی درشت.دلش برای اولين بار بعد از اين همه سال يکهو پايين ريخت.

- مادر! بنشينيم روی اين نيمکت؟

- پسرم ، زود تر برويم بهتر است.

- نه مادر بنشين، من دوست دارم قطار ها را نگاه کنم. می خواهم چيزی در دفترم بنويسم.

پسرک دفتر کوچکی از جيبش در آورد و شروع به نوشتن کرد.

- باشد پسرم.بنويس! مثل اينکه اين نوشتن هيچ گاه مرا رها نمی کند.

برای لحظه ای چشمان مرد و زن در چشمهای هم بی حرکت ماند شايد ثانيه ای يا دقيقه ای. و بعد هر دوی آنها بی کلامی به دفتر پسرک خيره شدند.

((قطار می رود. تند می رود. اما در ايستگاه ها می ايستد.قطار هميشه حرکت نمی کند . بعضی وقتها هم از حرکت باز می ايستد.وقتی که در ايستگاه دو قطار به هم می رسند خيلی قشنگ است. من خيلی دوست دارم.))

پسرک آستين مادرش را کشيدو با هيجان گفت:

- مادر ،مادر، به هم رسيدند ،به هم رسيدند!

و مادر که هنوز در بهت مانده بود،گفت:

- بله پسرم . رسيدند.

- مادر يادت هست گفته بودی پدر هم می نوشت؟

- بله پسرم می نوشت.خيلی هم زيبا می نوشت.

- پدرم راجع به قطار هم چيزی نوشته بود؟

- بله پسرم نوشته بود.

- برايم بگو

- باشد . می گويم:

((قطار زندگی من

از اين سياه چاله سنگی

عبور خواهد کرد

و خواهد برد ترا

به سرزمين ياس و رازقی

قطار عمر من

تويی!

...))

و بعد بغضی در گلوی زن او را از خواندن ادامه شعر منصرف کرد. در اين لحظه صدای مرد ادامه داد:

((و تو

مسافر هميشه اين قطار

خواهی ماند

و من

تو را به جشن ماه و خورشيد

در يک روز خواهم برد

بمان کنارم

که اين قطار هرگز...

چشمان زن از اشک لبريز شد و هق هق گريه امانش نداد . خودش را در بغل مرد انداخت و جوری او را به خودش چسباند که انگاری آخرين چيزی بود که در دنيا برايش مانده بود.پسرک مادرش را با بهت نگاه می کرد و مرد غريبه را با بهتی بيشتر و زن تنها در هق هق گريه اش می گفت:

- من را ببخش، من را ببخش.

- من ديگر ننوشتم. در اين سالها هيچ گاه قلم در دست نگرفتم.

- و من تمام اين سالها با عذابی نا بخشودنی زندگی کردم.

- من ديگر ننوشتم. من بی تو ننوشتم! من قول داده بودم!

- من را ببخش،ببخش.

- اگر می ماندی هم نمی نوشتم. نمی نوشتم!

و حال بغض مرد بود که بعد از ده سال ترکيده بود و خيال بند آمدن نداشت و زن فقط می بوسيدش و اشک هايش را پاک می نمود.

نمی دانم آخر قصه چه شد. چون آخرين باری بود که از آن ايستگاه سوار قطار شدم و به شهر خودم باز گشتم.اگر زمانی از آن ايستگاه رد شديد،يک نيمکت رنگ پريده سبز آنجاست. درست سمت راست ايستگاه. ببينيد کسی با دستی وبال گردنش آنجا نشسته است يا نه!


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه... راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی!



نتیجهء اخلاقی: اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملاً آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کشیش
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابر این پدر پابلو، یا همان کشیش بازنشسته تصمیم گرفت کمی‌ برای حاضرین صحبت کند.
او پشت میکروفون قرار گرفت و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد ...

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفون قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم!


××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

یک روز یک زن و مرد با ماشینا شون با هم تصادف ناجوری می کنن. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، راننده ی خانم بر میگرده میگه :
- آه چه جالب شما مرد هستید!
ببینید چه به روز ماشینامون اومده !
همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم!
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میده:
- اوه … "بله کاملا" … با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !

بعد اون خانم زیبا ادامه میده و میگه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم !

و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.
زن هم با کمال خونسردی درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب میگه :
- نه عزیزم، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××××××××

[color="#696969"]
از چشمهای من هیجان را گرفته اید

این روزها عجب خودتان را گرفته اید



با این سکوت و نگاه و غضب به چشم

حرف و کلام و دهان را گرفته اید



حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش

از این غزل تمام بیان را گرفته اید



اردیبهشت نیست که اردی جهنم است

لبهای سرختان که دهان را گرفته اید



خانم جسارت است ببخشید یک سوال !

با اخمتان کجای جهان را گرفته اید ؟



خانم شما که درس نخواندید پس کجا ؟

کِی د کترای زخم زبان را گرفته اید ؟



خانم جواب نامه ندادید بس نبود ؟

دیگر جرا کبوترمان را گرفته اید ؟



خانم اجالتاًً برویم آخر غزل

نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید



اما به ما نیامده دل کندن از شما ...


`````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````
`````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````````


تولد

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . !



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

omidvaram khoshetoooooooooooooooooooooooooooooooon biaaaaaaaaaaaaad
arvahe_khashm_2
@bahar: avarin avarin.asan dastan.asan roman.asan ketab.asan hamin doctor phil :D
ostad maram vizit kardan:D
شما 40 امتیاز کسب کرده‌اید، بنابراین:

شما به چشم دیگران آدمی فهمیده، محتاط، دقیق و واقع‌بین هستید. آن‌ها شما را به چشم فردی باهوش، با استعداد، با ذوق و فروتن می‌بینند. شما از آن دسته آدم‌هایی نیستید که به سرعت و به آسانی دوست می‌گیرند، بلکه فردی هستید که به دوستانی که انتخاب می‌کنید به شدّت وفادارید و از دوستانتان نیز متقابلاً همین انتظار را دارید. کسانی که شما را می‌شناسند می‌دانند که به آسانی اعتمادتان را نسبت به دوستانتان از دست نمی‌دهید امّا اگر این اتفاق بیافتد، زمان زیادی طول می‌کشد تا دوباره اعتمادتان به آن‌ها جلب شود.
BAHAR9090
QUOTE (arvahe_khashm_2 @ Jan 4 2012, 02:03 PM) *
@bahar: avarin avarin.asan dastan.asan roman.asan ketab.asan hamin doctor phil :D
ostad maram vizit kardan:D
شما 40 امتیاز کسب کرده‌اید، بنابراین:

شما به چشم دیگران آدمی فهمیده، محتاط، دقیق و واقع‌بین هستید. آن‌ها شما را به چشم فردی باهوش، با استعداد، با ذوق و فروتن می‌بینند. شما از آن دسته آدم‌هایی نیستید که به سرعت و به آسانی دوست می‌گیرند، بلکه فردی هستید که به دوستانی که انتخاب می‌کنید به شدّت وفادارید و از دوستانتان نیز متقابلاً همین انتظار را دارید. کسانی که شما را می‌شناسند می‌دانند که به آسانی اعتمادتان را نسبت به دوستانتان از دست نمی‌دهید امّا اگر این اتفاق بیافتد، زمان زیادی طول می‌کشد تا دوباره اعتمادتان به آن‌ها جلب شود.




gholfoonet
hossein4376
@ ali ghabel nadasht :D mamnoon babate moarefi dr bahal bud
@ bahar merc baad nistam nafasi miad :D kam peydaee gheybat dashti mikhastam emruzam age azat khabari nashod biam cm bezaram ke didam khodet ba paye khodet oomadi smile.gif dastanat fogholade budan mer30000
hossein4376
شما 47 امتیاز کسب کرده‌اید، بنابراین

دیگران به شما به چشم آدمی شاداب، سرزنده، جذاب، شوخ، عملگرا و همیشه جالب نگاه می‌کنند. کسی که همیشه در مرکز توجه قرار دارد امّا در عین حال متعادل و مبادی آداب است. شما همچنین به چشم دیگران فردی مهربان، با ملاحظه و با درک بالا به نظر می‌آیید. کسی که همیشه به آن‌ها دلداری می‌دهد و آن‌ها را کمک می‌کند.

alimeit
QUOTE (BAHAR9090 @ Jan 4 2012, 03:48 AM) *
man dishab eshtebahi be ja add reply .new topic zadam sry sad.gif
QUOTE (hossein4376 @ Jan 4 2012, 08:21 AM) *
@ ali ghabel nadasht :D mamnoon babate moarefi dr bahal bud


* bahar : bale motevaje shodam fekr konam az bas dir be dir post midi eshtebah mikoni mf_type.gif
moshkel avatar ke hal shod!!!!!! shoma kojasho natonesty anjam bedy!!! (aval bayad signature bezary ba'd avatar)
mamnon matalebeton jaleb bodand 10.gif

*hossein * bahar : khahesh mikonam khoshhalam ke khosheton omade wink.gif



********************************************

Black & Green

































************************************************


arvahe_khashm_2
agha man dobare raftam in soalaro javab dadam:D
nevesht:
Dr.phil kam avord:D lotfan zire diplom bahash harf bezanid:D ghazie chie???!!!:D
arvahe_khashm_2
sharmande spam shod:D
emtiaz ham baram avord:D vali inja ja nemishe benevisam:D
1 ghesmati ro copy mikonam baratoon:)))))) =)))))))))
99999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999
99999999999999999999999999999999
in dastan edame darad =))
alimeit
* arsan : man saito salem tahvileton dadam garanty ta'viz nadare laugh.gif

*************************************************
taghriban hame zarbolmasalaye IRANI be tartibe horofe alefba (pdf) smile.gif

ضرب المثل های ایرانی


*************************************************
*************************************************

کنده کاری بر روی کتاب



































*************************************************
f_batiir
@ali: dadsh rastesho bekhay man az tabestun be ba'd nemikhastam biam,vali ba'desh delam nayumad P.C. o dustamo inja vel konam,mundam. bavar kon sharayetam kheili pichidas,vaght daram amma nemitunam biam.
alanam kheili inja mofid nistam chon mosabegheyi chizi nadarim. unsure.gif
rasty goftam mosabeghe yade sandalie dagh oftadam. paye'i beshini rush?
albatte hichiam ke nabashe vase didane axaye to hatman ye sari mizanam. lenge nadaran. 10.gif 10.gif

@sahar: tamame sa'yamo mikonam. wink.gif

@hossein: dadash matlabat kheili jaleb budan. 10.gif haminjur edame bede thumbsup.gif

@bahar: Salam byebye.gif
merc khubam,nafasi mire vo miad.
manam tu azmune sherkat kardam,vase manam hamuno aavord :
شما 39 امتیاز کسب کرده‌اید، بنابراین:

شما به چشم دیگران آدمی فهمیده، محتاط، دقیق و واقع‌بین هستید. آن‌ها شما را به چشم فردی باهوش، با استعداد، با ذوق و فروتن می‌بینند. شما از آن دسته آدم‌هایی نیستید که به سرعت و به آسانی دوست می‌گیرند، بلکه فردی هستید که به دوستانی که انتخاب می‌کنید به شدّت وفادارید و از دوستانتان نیز متقابلاً همین انتظار را دارید. کسانی که شما را می‌شناسند می‌دانند که به آسانی اعتمادتان را نسبت به دوستانتان از دست نمی‌دهید امّا اگر این اتفاق بیافتد، زمان زیادی طول می‌کشد تا دوباره اعتمادتان به آن‌ها جلب شود.

Rasty kheili mamnun vasamun matlab gozashty,dg dashtam negaran mishodam. wink.gif

@arsan: 10.gif
alimeit
bah salam dash farshad byebye.gif bazam be shoma ke ye sary behemon mizani
nemidonam chera fekr mikoni mofid nisty !!!! hatman bayad mosabeqe bashe ke hozor dashte bashy ?!!
midonam vase didane axaye man nist vase didane dostaye khoby ke hamishe be yadet hastand wink.gif
har moghe tonesty behemon sar bezan byebye.gif

****************************************

مجموعه زنان ايراني در مترو






























































*******************************************


arvahe_khashm_2
@ali:
moooooooooooooooooooordaaaaaaaaaaaam az khaaaaandeeeeeeeee.eyvaaaaaaaaaaaaaaaal =))))))))))))))))
hossein4376
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...
hossein4376
@ ali axat fogholade budan tnx1000ta :D
arvahe_khashm_2
agha man mikham beram mosaferat:D barname hatoono roo be rah konid:)) =))))))
hehehehehehe
Igobackward
SLM
sharmande man ziad nemiam

matlab hatun ghashang bud angel_not.gif 10.gif gathering.gif ddr.gif punk.gif
BAHAR9090
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

@hossein:salam dadaaaaaaaaaaaaa akhe in ghazie filtering ina baesd shode dg natoonam upload konam manam az hersam goftam ba nayoomadanam moshte mohkami bezanam be dahane filter bale bale midoonam ke kheili besh barkhorde alan ama hamchenan nemitoonam upload konam mc dadashi pas dastana ro khoshet oomade matne tooooooooooooop booooood

@ali: dadaaaaaaaaa axat kheili khojgele 10.gif
man chera jadidan inghad kharabkari moikonam akhesharmandeam dadashi dg tekrar nemishe

@arsan:dr phil kashfet karde dadasham

@farshad:fadaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaat dadaaaaaaaaaaaasham khoshalam khoshetun oomade cheraaaaaaaaa dige nemiaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay dada?

@sahar: sahaaaaaaaaaaaaaar joooooooooooooooooooooonam kojaaaaaaaaaaaaayiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

در تمام تمرين‌ها سنگ تمام مي‌گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه‌هاي تيم بود تلاش‌هايش به جايي نمي‌رسيد. در تمام بازي‌ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما اصلا پيش نمي‌آمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي مي‌كرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود و به تشويق او مي‌پرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق مي‌كرد كه به تمرين‌هايش ادامه دهد. گرچه به او مي‌گفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرين‌ها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين‌ها شركت مي‌كرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق مي‌كرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين‌ها شركت مي‌كرد و علاوه بر آن به ساير بازيكنان روحيه مي‌داد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي‌تمرين‌ها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقه‌هاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين مي‌رفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي مي‌كرد آرام باشد زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟ مربي دستش را با مهرباني روي شانه‌هاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن. حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد. پسر جوان به آرامي ‌وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت. مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت: لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرف‌هاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند. اما پسر جوان شديدا اصرار مي‌كرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد مي‌تواني بازي كني. مربي و بازيكنان و تماشاچيان نمي‌توانستند آنچه را كه مي‌ديدند باور كنند. اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.

تيم مقابل به هيچ ترتيبي نمي‌توانست او را متوقف سازد. او مي‌دويد پاس مي‌داد و به خوبي دفاع مي‌كرد. در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد. بازيكنان او را روي دستهايشان بالا بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است. مربي گفت: پسرم من نمي‌توانم باور كنم. تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چه طور توتنستي به اين خوبي بازي كني؟ پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: مي‌دانيد كه پدرم فوت كرده است. آيا مي‌دانستيد او نابينا بود؟ سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه‌ها شركت مي‌كرد. اما امروز اولين روزي بود كه او مي‌توانست به راستي مسابقه را ببيند و من مي‌خواستم به او نشان دهم كه مي‌توانم خوب بازي كنم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند تا دو پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد

به او که عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


قبله

پیشنماز



آمد درست زير شبستان گل نشست دربين آن جماعت مغرور شب پرست


يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت... حالا درست پشت سر من نشسته است


اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست اين سومين رديف نمازی خيالی است


گلدسته اذان و من و های های های الله اکبر و انا فی کل واد ... مست


سبحان من يميت و يحيی و لا اله الا هو الذی اخذ العهد فی الست


يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم) او فکر می کنيم در اين پرده مانده است


..................................................


سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست


دل می بری که...حی علی ...های های های هر جا که هست پرتو روی حبيب هست


بالا بلند ! عقد تو را با لبان من آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست


باران جل جل شب خرداد توی پارک مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست


آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست



سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست


سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست



سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست


سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ... سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟


زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است


مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست

***

يک پرده باز بين من و او کشيده اند (سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)


ستاد محمد حسین بهرامیان

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

Sweet Sacrifice

It's true, we're all a little insane

این درست است که همه ی ما کمی احمقیم

but its so clear

اما این خیلی واضح است

now that I'm unchained

حال که من از زنجیر رها شدم

fear is only in our minds

ترس تنها در افکار ماست

taking over all the time

تمام لحظات را فراگرفته است

fear is only in our minds but its taking over all the time

ترس تنها در افکار ماست اما تمام لحظات را فراگرفته است

you poor sweet innocent thing

تو چیزی بیچاره،شیرین و بی گناه هستی

dry your eyes and testify

چشمات رو پاک کن و تصدیق کن

you know you live to break me- don't deny

میدونی تو زنده ای تا مرا خرد کنی، تکذیب نکن

sweet sacrifice

قربانی شیرین!

One day I'm gonna forget your name

یک روز خواستم تا اسمت رو فراموش کنم

and one sweet day, you're gonna drown in my lost pain

و یک روز دلپذیر خواستی تا در درد گم شده ام غرق بشی

fear is only in our minds

ترس تنها درافکار ماست

taking over all the time

تمام لحظات را فراگرفته است

fear is only in our minds but its taking over all the time

ترس تنها در افکار ماست اما تمام لحظات را فراگرفته است

you poor sweet innocent thing

تو چیزی بیچاره،شیرین و بی گناه هستی

dry your eyes and testify

چشمات رو پاک کن و تصدیق کن

and oh you love to hate me don't you, honey?

و اه تو دوست داشتی که از من متنفر باشی مگه نه عزیزم؟

I'm your sacrifice

من قربانی تو هستم

I dream in darkness

من در تاریکی رویا می بینم

I sleep to die e

می خوابم تا بمیرم

rase the silence

آرامش را نابود کن

erase my life

زندگی مرا محو کن

our burning ashes

خاکسترهای سوخته مان . . .

blacken the day

. . . روز را سیاه می کنند

a world of nothingness

یک دنیای ناچیز

blow me away

مرا کنار می زند

do you wonder why you hate?

ایا تو در عجب نیستی که متنفری؟

are you still too weak to survive your mistakes?

تو هنوز انقدر ضعیفی که اشتباهاتت باقی مانده اند ؟

you poor sweet innocent thing

تو چیزی بیچاره،شیرین و بی گناه هستی

dry your eyes and testify

چشمات رو پاک کن و تصدیق کن

you know you live to break me- don't deny

میدونی تو زنده ای تا مرا خرد کنی، تکذیب نکن

sweet sacrifice

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


























~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


omidvaraaaaaaaaaam doooooos dashteeee bashiiiiiiiin shaaabetoooooon por setareeeeeeeeeeeeee



meowcute93
hello everyone!
hossein4376
@ bahar lezzat zendegi be hamin filtering hala ishalla bezoodi internet melli rah miyofte va moshte mohkami be dahane amrica mizanim smile.gif dige hamin m9 ro ham baz nemitoonim bokonim oonvaght ghadre in vaghtaro midoonim :d merc eyval aaaali budan khosheman aaamad 1000 ta like
arvahe_khashm_2
@bahar:
eyval abji :D mataleb dar hadde team melli. barikallaaaa
2 , 3 ta ham doorbin makhfi bood too aksa:D bichare sago gorbehe kop karde boodan smile.gif)
albate gorbehe bekaresh mashghool bood.=)) sage sekte karde bood
hossein4376
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.

این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون!...
hossein4376
داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل …

جولیای عزیزم سلام …

بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
“روبرتو”‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.

نامه را خواندید؟
اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید :
پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود
که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را بخواند. ! “یک خط در میان”
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید!
BAHAR9090
clap.gif clap.gif clap.gif clap.gif daaaaaaaas daaaaaaaaas avatare jadidaaaaaaaaaaaam mofalaaaaaaaaake baaaaaah baaaaaaaah che khojgel shodaaaaaaaaaaaaaaaaaaam


@hossein: bavaret mishe?man avatar gozashtam(ashk e shogh tu chesham halghe zade) manam ba in karam moshte mohkami zadam be dahane amrika
dastanaaaaaaaaaat kheiliiiiiiiiii khoooooooobo aaaaaaaaali booooooooooooood clap.gif 10.gif 10.gif 10.gif

@arsan: monhareeeeeeefhichgoone fekre +18 dar axa vujud nadare mage inkeeeeeeeeeee...
misiiiiiiiii khoshalam ke khoshet oomade az dastanaaaaa

alimeit
QUOTE (arvahe_khashm_2 @ Jan 5 2012, 03:43 AM) *
@ali:
moooooooooooooooooooordaaaaaaaaaaaam az khaaaaandeeeeeeeee.eyvaaaaaaaaaaaaaaaal =))))))))))))))))
QUOTE (arvahe_khashm_2 @ Jan 5 2012, 09:23 AM) *
agha man mikham beram mosaferat:D barname hatoono roo be rah konid:)) =))))))
hehehehehehe
QUOTE (Igobackward @ Jan 5 2012, 12:26 PM) *
SLM
sharmande man ziad nemiam
matlab hatun ghashang bud angel_not.gif 10.gif gathering.gif ddr.gif punk.gif
QUOTE (BAHAR9090 @ Jan 5 2012, 01:50 PM) *
@ali: dadaaaaaaaaa axat kheili khojgele 10.gif
man chera jadidan inghad kharabkari moikonam akhesharmandeam dadashi dg tekrar nemishe
QUOTE (meowcute93 @ Jan 5 2012, 09:19 PM) *
hello everyone!



* hossein : mamnon dastanakaton alyyyy bodand 10.gif 10.gif
*arsan : mamnon ... az in be ba'd morakha30hamon bayad ba jaygozin bashe vagarna ta'eed nemishe laugh.gif
*Igobackward : inja hame honarmandadnd shoma ham biya ba ma bash byebye.gif
*bahar : avatar signature jadid mobarak bashe clap.gif

to ghesmate signature in addresso vared kon ta harki ru signatureton click kard varede profileton beshe
injory :


az onjaee ke man age adreso barat benevisam mishe shekle balaee va shoma nemitoni copy koni
man addresso be sorate ax inja mizaram eyne hamino to signature type kon




*bahar * hossine : age mitonid lotfan az fonte doroshtar va3 mataleb ya dastanaton estefade konid mamnon notworthy.gif

*meowcute93 : hello byebye.gif

*sahar: emtehanaton key tamom mishe ? byebye.gif
...SAHAR... VS ...TEST...

laugh.gif laugh.gif


**************************************************





**************************************************

please click here :



Anti-Depressions-Video

**************************************************

hossein4376
@ bahar wooooooooow tabriik migam bebin chi shod terkoondi ba in harkat chetori inkaro kardi avarin avariiin mobaraka bashe clap.gif ta inja ba in mishe 2 ta sooor ke man mikham azat yadet nare asbab bazi ham pazirofte nemishe :D

@ ali eeee in hamoon video too eshghe mamnoo bud ke mohanad gozasht vase samar dorost goftam smile.gif fekram ro kharab kardi vaghean chetori dikte yaad gereftaaam :D dar mored font taeed mishe hagh ba shomast hads mizadam bayad dorosh konam in dafe inkaro mikonam dadash ....
arvahe_khashm_2
@all: be khosoos bahar va hossein:D
doostan in dastan haro az koja gir miarid:D mese khaterate jannati va havva shirine =))))))))))))))
hossein4376
age 1 darsad mese khaterate jannatiye man be shakshse dige chizi be onvane dastan inja nemizaram
alimeit
*all : salam bacheha byebye.gif
ye pishnahad daram ,
age movafeqid ejrash konim smile.gif
biyan har vaqt lazem shod az ham enteqad konim,

khobe ke ma ham enteqad pazir bashim,
to bazde kary kheili ta'30r mizare. 10.gif

***************
در طول زندگی از كسانی كه همیشه با من موافق بودند چیزي نیاموختم.
آندره مالرو

***************
f_batiir
@ali: kheili mamnun dadash thumbsup.gif
e'temad be nafsam bishtar shod. wink.gif
chashm har moghe betunam hatman sar mizanam.rasty nemikhay davtalab e sandalie dagh bashi?
ba in jaryane enteghade movafegham, be sharte inke be man ziad gir nadinaa laugh.gif
rasty age khasty code benevisi mituny az estefade koni ta beseh copish card.
mese in:
CODE
[url="http://p.mobile9.com/bahar9090/"][img]http://www.upsara.com/images/p7tysfsgb5ed7npex.jpg[/img][/url]


@bahar: bazam mamnun,harchi bashe yeki az asle kariamuni dg. thumbsup.gif
man key goftam nemiam,mage mitunam shomaro vel konam beram?faghat aheste vo peivaste miam happy.gif kam miam,vali miam.
rasty abji khosh halam ke mibinam belakhare avatar o siggy gozashty,ham mobarake ham khoshgel. clapping.gif

@sahar: salam,ye moddate nisty? unsure.gif

@hossein: 10.gif

arvahe_khashm_2
@hossein:
pesaaaaaaaaaar ohmy.gif:O:O
narahat shodi????? ohmy.gif ohmy.gif ohmy.gif wallbash.gif oops.gif
hossein4376
@ ali man yeki vagean ba enteghad moafegham besharti ke baziha janbeshoonro bebaran bala smile.gif insize khoobe az in bebead bezanam ye riz tar ya doroshtar ? in avalin enteghad paziri :D

@ arsan na pesaaar vase chi narahat besham akhe jannati fosile vase in goftam ke age matalebe manam fosile khob nazaram na vali narahat nashodam
alimeit
* farshad : salam farshad mamnonam az rahnemaeet clap.gif
gir dady be in sandali daq !!!!! laugh.gif
vaqty paye sabet inja shody man sherkat mikonam haha.gif
dar gheyre in sorat age qarar bashe 5ta soaleto hamin aval beporsi ba'd bery te x modate dige man mokhalefam va sherkat nemikonam dots.gif

*Hossein : salam... na mashalla inja hame enteghad pazirand gathering.gif
hamin size aliyeee mamnon notworthy.gif





روباه و زاغ آبادانی





arvahe_khashm_2
man nagoftam ke fosile:D ey baba.kheyli jalebe,daghigh az poste adam hamoonchiziro migiri ke adam asan manzooresh nabood =)))))))
baw man goftam shirineeeeeeeeeeeeeeee
hossein4376
@ ali roobahe kheyli bahal bud clap.gif

@ arsan vase inke ba deghat mikhoonam smile.gif

@ bahar mashkook mizani
alimeit
* arsan * hossein: bikhial dige ziyad keshesh nadid byebye.gif

* hossein : khahesh mikonam laugh.gif



Management System laugh.gif laugh.gif



hossein4376
@ sahar intori emtehan nadiiii :D
دو روز قبل امتحان :
.امروز رو استراحت مى کنم.از فردا بکوب شروع مى کنم به خر زدن
.
.
يک روز قبل امتحان :
... .
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ،
ﮐﻮﻭﻭ. . .ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ
..چيزى نيس درسش آسوونه
.
.
شب امتحان :
.
واااى چقدر زيااااااده ..نميرسم همش رو بخوووونم ... بايد صبح پاشم بخووونم
.
.
صبح امتحان:
.
واااااااااى..چراااا من بيدااااااار نشدم..هيچى نخووووندم..هيچى بارم نيس ....خدايا خودت بخيريش کن اين يکى رو قول ميدم وااااسه بعدى خفن بخوووونم
.
.
بعد امتحان :
.
اين يکى رو هم که گند زديم...حالا بريم امروز رو استراحت بکنيم يه ذره روووحيه ام عوض شه
hossein4376
يک ايده مي تونه زندگي ما رو تغيير بده

ولي يه زن ميتونه ايده ما رو تغيير بده



alimeit
*hossein : be qole khodeton 100% taeed mishe 10.gif



age mitonid in gorbe ru to tale bendazid


CAT





man hamchenan montazere post ba'di hastam !!!! sleepysmileyanim.gif
emroz engar ka30 inja nayomade dots.gif
arvahe_khashm_2
@ali:
eyval dawsh kheyli postaye radifi mizari wub.gif
alimeit
mamnon arsan chize qabel dary nist byebye.gif



age deqat karde bashid ye cand vaqtiye ke sor@ intrenet paeen omade

bache ha ye sait khob beheton moarefi mikonam hatman sar bezanid

to in sait mitonid sor@ DOWNLOAD ya UPLOAD khodeton ru bebinid
ruye in ax click konid





bezarid ta safhe kamelan load beshe mesle in :
age load nashod az key F5 (Refresh) estefade konid




ruye Start Speedtest click konid




natije ru moshahede konid wink.gif

f_batiir
@ali: ye bar begu sherkat nemikonam dg. wink.gif toke miduny man nemitunam vaghte sabety biam. unsure.gif
vali beharhal khosh halam ke tazegia ziad sar mizany,omidvaram hamishe haminjury bashe. thumbsup.gif
alimeit
man sherakat mikonam vali alan vaqte monasebi nist hanoz bache ha ba ham match nashodand grouphug.gif
cheraghe inja bayad hamishe roshan bemone
torch.gif





Nice words



























sahar_android
@all salam be hame dostaye khobam khobid wub.gif
bekhoda sharmande ke neytonam biyam kheili bad man post hastesh man nakhondameshon badan
hamaru mikhoname omadam inja haleton ru beporsam kasi jadid behemopn ezafe nashode ?!!
hame khoband kasi soraghe ma ru nagerefte? laugh.gif

ye khorde delam gerefte bod az darsa khaste shode bodam omadam inja ye sar be shomaha bezanam
arvahe_khashm_2
HI,
Server Travian 200x ba 5 nezhad.(2 nezhade jadide Pars va Moghul).
Bazi daraye CHIEF,GHAHREMAN va WORLD WONDER…
توليد با سرعت 200 برابر
سرعت حملات 50 برابر
ظرفيت انبار ها 100 برابر
مقدار حمل سربازها 30 برابر
امتياز فرهنگي اولين دهکده100
ظرفيت مخفيگاه 40 برابر
• مدت زمان حمايت 5 ساعت
Site:
http://teravian1213.gozarweb.com
Admin ha: Arash King & Arsan
Montazere hameye doostaye golemoon hastim.khoshhal mishim eftekhar bedin ba ma bashin
Plz s2a
bazi farda sare saate 12:00 shooroo mishe.montazerim
arvahe_khashm_2
bax montazere hame hastamaaaaaaa:D age esmetoono nabinam delgir misham =))))))))))))
arvahe_khashm_2

damesh garm:D
f_batiir
@ali: bikhialesh,har jur rahaty. thumbsup.gif
bale daghighan,maam tamame sa'yemuno mikonim in cheraghe khamush nashe. torch.gif

@sahar: dg dashtim negaran mishodimaa,montazere bazgahste kamelet hastim wink.gif
aman az daste in darsaa.

@arsan: rafigh,man ke sharmande,khodet miduni inja ham bezur miam,che berese be teravian. unsure.gif
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please click here.