Help - Search - Members - Calendar
Full Version: Persian Club
mobile9 Forum > Site Related > Introductions & Regional Groups
Pages: 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26, 27, 28, 29, 30, 31, 32, 33, 34, 35, 36, 37, 38, 39, 40, 41, 42, 43, 44, 45, 46, 47, 48, 49, 50, 51, 52, 53, 54, 55, 56, 57, 58, 59, 60, 61, 62, 63, 64, 65, 66, 67, 68, 69, 70, 71, 72, 73, 74, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 86, 87, 88, 89, 90, 91, 92, 93, 94, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 101, 102, 103, 104, 105, 106, 107, 108, 109, 110
farhad707070
فرشاد جان ما مخلصیم ..قابل ت رو نداره داداش..غصه سهلا ساندویجم میخورم چی فکریدی clap.gif

iranekoorosh
salaaaaaaaaaaaam

asfhin hastam (( I love you Persian Club ))

clap.gif
f_batiir
@naghi: merc parsa joon vase post et thumbsup.gif
Migan avvalin ketaby ke mikhoonim: "ketab e farsi e avval e ebtedayi e" ke hameye kalamehash arabie. laugh.gif

@farhad: ma bishtar wink.gif
Ma dg avaz e nahar sham dastanay e toro mikhorim... Bebakhshid... mikhoonim laugh.gif

@irane kooroosh: salam dadash,kheiki khosh oomdi smile.gif
Rast in "I love you Persian Club ro khoob oomady wink.gif
sahar_android
@farshad: salam manam delam va3 hamaton tangide bod. misi az lotfet
@farhad: salam u khobi ? misi man khobam , dastanakat harf nadarand tanz bazaly bishtar tar harf nadarand .
@alidarkmaster: salam.mishe begid shoma chi hastid?
behar hal mamnon ke omadid inja .
@iranekoorosh: salam behtare begim (we love Persian Club)
@naghi63: salam khobi mi30 ke miyay sar mizani
@derber: salam khobi ?
omidvaram be dostamon inja ezafe beshe na inke kam beshe
f_batiir
@sahar:
khahesh mikonam sahar khanoom. shoma inja hagge aabo gel darin wink.gif
motma'ennam hameye bache haye P.C. ham mesle man khosh halan ke dobare inja dore ham jam shodim. smile.gif
fagat heif ke ba'zy az onn rofagaye fa'alemoon nistan, age boodan hesaby ja'memoon jam mishod. crybaby.gif
rasti smiley haye comment et kheili gashange. kolli keif kardam. clapping.gif
iranekoorosh
تقدیم به همه برو بچ پرشین کلوپ



f_batiir
@inrane koorosh: kheili mamnoon, afshin joon, lotf dary wub.gif
____________________________________________________________
Yadesh bekheir, ye zamani ali mioomad inja vasamoon ax mizasht, oonam che axayi 10.gif Goftam hala ke ali nis, man ye az ravashesh taglid konam vali be khodesh nagina wink.gif
albatte axaye man ke be oon nemiresan vali az hichi behtare smile.gif

Photoshop Masterworks






atee1364
salammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
atee1364
man umadammmmmmmmmmmmmmmm
f_batiir
@atee: Salam atee khanoom, be jame ma khosh oomadin, montazerim az in be ba'd harrooz inja bebinimetoon. thumbsup.gif
farhad707070
انتقام

مهرداد روي نيمكت پارك روبروي آپارتمانشان نشسته بود وبه انتقام فكر مي كرد. انتقام از كساني كه يك روز ديوانه وار عاشقشان بود.تو اين دو سال گذشته نشستن روي نيمكت و فكر كردن به انتقام تنها كاري بود كه مي كرد.

يك روز كه مثل روزهاي گذشته روي نيمكت نشسته بود يك صداي آشنا بهش سلام كرد مهرداد با ترديد سرش را با لا آورد درست حدس زده بود صدا صداي عباس بود. عباس با صداي آرام وبدون اينكه منتظر جواب سلام بماند گفت: داداشي اومدم مرد و مردانه باهات حرف بزنم.مهرداد وقتي اين را شسنيد خونش به جوش آمد و گفت: من كه اينجا مردي نميبينم تو نامردي تو عالم آدم شك ندارن منم اگه مرد بودم تو الان سر پا نبودي.مهرداد اين و گفت خواست از آنجا دور بشه كه عباس بازويش رو گرفت و گفت من اومده بودم بگم دلم براي دادا گفتنت تنگ شده حتي به داداشي گفتن خودمم.هنوز دوستت دارم بيشتر از برادرم. عباس اين و گفت و از آنجا دور شد وقتي عباس رفت يک جرقه اي تو ذهن مهرداد خورد و با صدا گفت: چرا به ذهن خودم نرسيده بود.

مهرداد و عباس از بچگي باهم دوست بودند. عباس بچه شري بود بارها خانواده فرهنگي مهرداد خواستن پسرشان را از عباس جدا كنند ولي نتوانستند مهرداد بدجوري به عباس وابسته بود اين دو آنقدر باهم صميمي بودند كه خيليها مي گفتند اين دو برادر هستند عباس در بچگي خلافهاي كوچكي مي كرد و مهرداد هم به تبعيت از دوستش آن كارها رو تكرار مي كرد. در دروه دبيرستان عباس و مهرداد به طرف قمار كشيده شدند و زود هم پيشرفت كردند و در زماني كه هم سن و سالهاي خودشان از پدرانشان پول تو جيبي مي گرفتند عباس و مهرداد از قمار پول زيادي در مي آوردند و خرج خوشگذراني مي كردند.

وقتي مهرداد و عباس بزرگتر شدند مهرداد ديوانه وار عاشق دختري شد به نام سهيلا كه او نيز عاشقانه مهرداد رو دوست داشت.خيليها حسرت دوستي با همچين دختري رو مي خوردند يكي از همان خيليها عباس بود. عباس هم پنهاني عاشق اون دختر شد و در آخر با كلك ونامردي سهيلا را از آن خود كرد وازدواج با سهيلا را به دوستي با مهرداد ترجيح داد.عباس به سهيلا گفت كه مهرداد همجنس باز هست.وقتي عباس و سهيلا با هم ازدواج كردند مهرداد شوكه شد نه از عباس انتظار خيانت داشت نه از عشقش سهيلا.بعد از ازدواج آن دو مهرداد قسم خورد كه از هر دوي آنها انتقام بگيرد.

امروز بعد از آمدن عباس مهرداد بعد از مدتها دستي به سر و رويش كشيد و رفت به پاتوق عباس كه روزي پاتوق خودش هم بود پاتوقشان قهوه خانهاي در محله اي پرت در پائين شهر بود. مهرداد از پله ها پائين آمد صاحب قهوه خانه وقتي مهرداد را بعد از دو سال ديد با خوشحالي به استقبالش آمد و او را به زير زمين پيش عباس برد. عباس غرق قمار بود مهرداد دورادور شنيده بود كه عباس از قمار پول زيادي به جيب زده مهرداد وقتي پيش عباس رسيد گفت:سلام دادا وقتي چشمان عباس به مهرداد افتاد ناباورانه خودشو در بغل مهرداد انداخت و اشك از چشمانش جاري شد. با اين آغوش شعله دوستي كه داشت در وجود عباس خاموش ميشد روشن شد و از ْآن طرف شعله انتقام در وجود مهرداد شعله ورتر شد.

از آن روز به بعد باز عباس و مهرداد تيم دو نفريشان را تشكيل دادند وشدند دوستاني كه قبلا بودند. باز اين دو قمار رو آغاز كردند با متحد شدن مهرداد و عباس هيچكس حريفشان نبود.هر شب كلي پول مي بردند و تقسيم مي كردند.آنها ماهها به اين بردها ادامه دادند.

.ديگه وقت اجراي نقشه بود يك شب بعد از بازي، عباس زود به خونه رفت ولي مهرداد موند بعد از رفتن عباس مهرداد پيش عسگر درويش صاحب قهوه خونه رفت و بهش پيشنهاد كرد كه ده روز قهوه خونه رو باز نكنه در عوض پول دو ماهي كه از قهو خانه در مي آورد بهش بده رقم رقم بزرگي بود عسگر بي چون چرا قبول كرد.

فرداي آن روز وقتي مهرداد وعباس با در بسته قهوه خانه روبرو شدند عباس شوكه شد و به زمين و زمان فحش داد.سابقه نداشت كه عسگر درويش قهوه خونه رو باز نكنه مهرداد مي دونست كه عباس معتاد قماره وبدون بازي كردن ميميره. دو سه شب ديگه گذشت بلاخره صبر عباس تمام شد و به مهرداد گفت:خونه ما خاليه بيا به حسين و داردستش خبر بديم و بريم خونه ما بازي كنيم مهرداد چي مي خواست و چي شد مهرداد مي خواست عباس رو به خانه خودش بكشه ولي اين پيشنهاد رو عباس داد ديگه بهتر از اين نمي شد.

وقتي مهرداد وعباس وارد خونه شدند مهرداد قلبش به تپش افتاد مهرداد در خانه اي بود كه عشقش در آنجا زندگي مي كرد مدتي گذشت و حسين ودوستانش آمدند وبعد از اينكه عباس باحسين ودوستانش مفصل ترياك كشيدند شروع به بازي كردند. بعد از سه ساعت بازي مهرداد و عباس آنها را لخت كردند. مدتی از رفتن آنها گذشته بود که مهرداد به عباس گفت مي خواي به ياد قديما يه دست بزنيم عباس هم خندان قبول كرد عباس و مهرداد شروع به بازی کردند مهرداد از همه شگردهای عباس خبر داشت ولی عباس از چند شگرد مهردادبی خبر بود مهرداد تصمیم داشت امشب عباس را به خاک سیاه بنشاند بعد از دو ساعت بازي عباس ماشين مزدا و قطعه زميني در جنوب شهر رو باخت ولي ناراحت نبود چون مي دانست مهرداد آنها رو بهش پس مي دهد. اين دو مدتي ديگر هم بازي كردند وعباس اينبارنمايشگاه اتومبيل و تمام موجودي حسابش را نيزباخت. ساعت دو شب بود كه مهرداد تمام چك و اسنادي رو كه برده بود برداشت و بلند شد وعزم رفتن کرد عباس كه شوكه شده بود رو كرد به مهرداد گفت: داداشي اونارو كجا ميبري-خوب اينارو بردم-داداشي ما كه جدي بازي نمي گرديم –نه دادا من جدي بازي مي كردم.عباس تازه فهميدقضيه از چه قراره وقتي كه ديد مهرداد دار وندارش روبا خودش ميبره بهش گفت بيا بازم بازي كنيم – مهرداد لبخندي زد و گفت: باشه مهرداد و عباس باز شروع به بازي كردند و در آخر عباس خانه اش را هم باخت ديگه حتي يك قرانم نداشت غرق عرق بود داشت سكته مي كرد.عباس يك تكه ترياك رو با چاي قورت داد. وقت شلیک آخر بود مهرداد بعد از مدتي كه از خوردن ترياك گذشت رو به عباس كرد وگفت مي خواي بازم بازي كنيم.عباس گفت من ديگه چيزي ندارم –داري يه چيز قيمتي داري-چي رو مي گي مهرداد خودشو براي هر واكنش عباس آماده كرد و گفت دادا مي دوني كه قمار ناموس نميشناسه عباس وقتي اين و شنيد چهرش برافروخته شد ولي ترياك بي غيرتش كرده بود.مهرداد ادامه داد ۲۴ ساعت سهيلا در مقابل همه چيزهاي كه بردم عباس با تكان دادن سر قبول كرد كارتها بازمخلوط شد پخش شد جمع شد باز و باز و باز و در آخر عباس سهيلا رو هم باخت ساعت 8 صبح بود كه عباس رفت دنبال سهيلا در ماشين هر چقدر سهيلا مي گفت: چي شده عباس مي گفت: تو خونه بهت ميگم بلاخره به خونه رسيدند تو حياط سهيلا گفت: خوب رسيديم بگو عباس سرش و انداخت پائين و گفت من همه چيزو باختم سهيلا زياد ناراحت نشد فقط يه خنده تلخ كرد.مثل اينكه منتظر اين روز بود عباس ادامه داد من تو رو هم باختم سهيلا با شنيدن اين حرف يه سيلي خواباند زير گوش عباس و گريان به طرف در حياط رفت عباس با فرياد گفت: طرف مهرداده پاهاي سهيلا سست شد عباس ادامه داد مهردادي كه هنوزم عاشق و ديونشي سهيلا برگشت وبه عباس گفت: پس مهرداد بلاخره زهرشو ريخت باشه من قبول مي كنم عباس از خانه خارج شد و سهيلا با قلبی که به شدت می تپید وارد ساختمان شد.

وقتي نگاههاي مهرداد وسهيلا در هم گره خورد همه چيز از ياد هر دو رفت اين دو هنوز ديوانه هم بودند مثل اينكه همين ديروز بود شانه به شانه هم تو خيابان راه مي رفتند.هر دو مدتي به هم زل زدند ولي سهيلا زود به خودش آمد و گفت: من در اختيارتم. قلب هر دو به شدت می تپید مهرداد جلو آمد سهیلا چشمانش را بست مهرداد سرش را جلو اورد تا جایی که صدای نفسهای گرم سهیلا را می شنید مهرداد آرام زیر گوش سهیلا گفت:چرا؟ بعد با نعره ای وحشیانه گفت:چرا بهم خيانت كردي؟ بگو چرا؟ این سوال و باید جواب بدی من دو سال منتظر شنیدن جواب این سوال بودم.من كه به همه حرفات گوش دادم من كه سيگارو گذاشتم كنار من كه ديگه قمار بازي نمي كردم من كه دانشگاهمو ادامه دادم چرا بگو چرا ولم كردي؟ من كه ديونت بودم.بعد با خنده تمسخرآميزي گفت واقعا باور كردي من همجنس بازم سهيلا نتونست جلوي خودشو بگيره زد زير گريه با هق هق گفت: نه مهرداد واسه اينكه دوست داشتم واسه اينكه عاشقت بودم-عاشقم بودي و بدبختم كردي -مهردادحرفهاي خواهرمو گوش كردم خودت كه مي دوني خواهرم عاشق يه پسر شده بود كه ديوانه وار دوسش داشت رضا رو مي گم ميشناسيش كه همه مي گفتند اينا از ليلي و مجنونم عاشقترند ولي اونا فقط يک ماه عاشقونه زندگي كردند بعد هر روز خواهرم با چشم كبود مي اومد خونه خواهرم گفت: اگه باهات ازدواج كنم عشقتمون از بين مي ره.من فقط 17 سالم بود باورم شد. خواهرم گفت بتي كه ازش ساختي ميشكنه منم به خاطر همين باهات ازدواج نكردم مي خواستم عشقمون ابدي بشه در عوض زن عباس شدم كه از هر نظر كمتر از تو بود مي خواستم غصه اينو نخوري كه سهيلا با يكي بهتر از من ازدواج كرد. مهرداد من هنوز عاشقتم من تو تك تك ثاني هاي دو سال گذشته به يادت بودم منم تو اين مدت عذاب كشيدم منم بدبختي كشيدم فكر مي كني زندگي با يك معتاد قمار باز آسونه وباز زد زير گريه مهرداد جلو آمد و اشكهاي سهيلا رو پاك كرد وسرش رو به بالا کردو گفت:چرا اینارو می گی می خوای خودت و توجیه کنی من تنها چیزی که میدونم اینه که تو بهم خیانت کردی همین و بس گریه هاتم بیشتر خوشحالم می کنه سهیلا تو برای ۲۴ ساعت در اختیار منی ولی همین چند دقیقه رو هم به زور تحمل کردم من چندشم میشه به یه کثافت دروغگویی مثل تو دست بزنم لیاقتت همون عباسه نه عباسم واسه تو زیاده.مهرداد بعد از گفتن این حرفها خنده پیروز مندانه ای کرد و همه اموالی را که برده بود برداشت و رفت.مهرداد انتقامش را گرفت.

farhad707070
سحر:مرسی..دفعه دیگه که بیام طنز میذارم..مرسی که گفتی


f_batiir
@farhad: 10.gif clap.gif 10.gif
____________________________
salam be hameye bache haye gole P.C. byebye.gif
be joz farhad kasi dg nemikhad inja matlab bezare? unsure.gif
Ma montazerima rockon.gif


Photoshop Masterworks 2
Replacement Theory














farhad707070
ائلشن يك مرد بود



ساعت 11 شب بود هر شب اينموقه سارا خوابه خواب بود ولي امشب هر چقدر سعي مي كرد خواب به چشمانش نمي اومد.علت اين بي خوابي عشقش بود، كامران.

صبح سارا وكامران كه تا حد جنون همديگرو دوست داشتند بعد از 5 سال براي اولين بار با هم جر بحث كردن و در آخرم بدون خداحافظي گوشيها رو قطع كردند. كامران كه به خاطر سارا بعد از اتمام تحصيلاتش در شيراز موندگار شده بود تصميم گرفت برگرده تهران.

مثل تمام روزها، وقتی كه دل سارا مي گرفت مي رفت پيش عمه اش اينبار هم از تختش پائين اومد و به طرف اتاق عمه اش راه افتاد.

زندگي عمه ی سارا براش يه راز بود يه زن 54 ساله كه تمام زندگيش در يه قبر در يكي از روستاهاي اطراف شيراز خلاصه مي شد. يه زن تو دار كه هيچگاه ازدواج نكرده بود.هر پنچ شنبه با يه شيشه گلاب و يه دسته گل و يه بسته خرما ميرفت سر خاك . وقتي بر مي گشت يكي دو روز تو خودش فرو مي رفت بعد ميشد عمه دوست داشتني سارا.

سارا در اتاق عمه اش رو زد و وارد شد وقتي كنار عمه اش رسيد اونو بغل كرد و وشروع كرد به گريه كردن.عمه اش سارا رو تو بغلش فشرد وگذاشت تا گريه كنه و خالي بشه. بعد از اينكه سارا آروم شد تمام ماجرا رو براي عمه اش تعريف كرد.زهرا خانوم عمه سارا، رو به سارا كرد و گفت: اينطور كه تو به خاطرش گريه ميكني عاشقشي وچون عاشقشي اونم عاشقته پس مطمئن باش بر مي گرده سارا با نگراني رو به عمه اش كرد و گفت اگه برنگرده چي من بي اون مي ميرم .مدتي سكوت ميان سارا و عمه اش حكم فرما شد عمه زهرا اين سكوت و شكست وگفت: ميخواي داستان قبر روبهت بگم سارا وقتي اينو شنيد همه چيز از يادش رفت با اشتياق گفت: آره عمه جون. سارا بارها از عمه اش خواسته بود داستان اون قبر رو بهش بگه ولي هميشه با جواب منفي عمه اش روبرو شده بود ولي امشب عمه اش داوطلبانه شروع به گفتن سر گذشتش كرد.عمه زهرا گفت:

(17 ساله بودم كه پدرم مرد و من موندم و مادرم و برادرم(پدر سارا). يه سال بعد مادرم با مردي ازدواج كرد كه يه دختر داشت هم سن سال من. مادرم براي بدست آوردن محبت شوهرش با دختر شوهرش كوچكترين كاري نداشت ولي من مثل كلفت براي اونها كار مي كردم.ولي من چيزي داشتم كه حسادت خواهر ناتنيمو در مي آورد هر چقدر كه اون زشت بود من زيبا بودم به همين خاطر بسياري از پسراي روستا خاطر خواه من بودند وهر وقت براي شستن ظرفها يا آوردن آب به چشمه مي رفتم به من سلام مي دادنو متلك مي پروندند.ولی من عاشق يه مرد ديگه بودم ائلشن پسري كه همه دختراي روستا آرزوي همسري او رو داشتند و منم از اونها مسثثنا نبودم ائلشن پسري بلند قد با چهره اي جذاب و مردونه بود. هر وقت از كنارش رد ميشدم تنم به لرزه مي افتاد وقلبم از دهنم مي زد بيرون.هميشه پنهوني نگاش مي كردم ولي چشماي اون در دور دستها بود.

كار به جاي رسيد بود كه حرف زدن با ائلشن برام شده بود يه آروزي دست نيافتني ولي من زود يه اين آرزو رسيدم يه روز كه سر چشمه داشتم ظرف مي شستم يكي بهم سلام داد وقتي برگشتم و ائلشن و ديدم داشتم پس مي افتادم ائلشن ازم خواست يه كاسه آب بهش بدم با دستاني لرزان كاسه رو پر از آب كردم و دادم بهش ائلشن آب رو خورد و تشكر كرد و رفت.اون روز يكي از بهترين روزهاي زندگي من بود باورم نمي شد من با ائلشن حرف زده باشم.

از اون روز به بعد هر وقت بيرون مي رفتم ائلشن هم بهم نگاه مي كرد.وقتي نگاهم ميكرد مثل اينكه جاي نگاهش رو بدنم مي موند بدنم داغ داغ مي شدم اون روزها، روزهاي زيباي زندگي من بود.ولي من نمي دونستم كه روزهاي شيرينتري در انتظارمه.

يه روز معصومه خواهر ائلشن اومد خونه ما بعد از كمي حرف زدن ازم پرسيد مي دوني چرا اومدم خونتون قلبم داشت كنده مي شد يعني مي خواست آرزوي دست نيافتني منو بهم بگه.گفتم:نه گفت ائلشن منو فرستاده ديگه داشتم بيهوش ميشدم معصومه ادامه داد ائلشن گفت: اگه كسي رو دوست نداري و تو زندگيت نيست مي خواد باهات ازدواج كنه. تو يه عالم ديگه بودم.سرمو انداختم پائين معصومه سرمو بالا آورد به چشمام نگاه كرد و با خنده گفت اي شيطون پس تو هم خاطر خواشي بعد چادرشو سرش كردو خوشحال رفت بيرون از اون رزو به بعد زندگي برام مثل بهشت شد. من ائلشنو داشتم ديگه از خدا چيزي نمي خواستم از اون روز به بعد هر وقت همديگر و مي ديدم به هم سلام مي كرديم وهر وقت كوچه خلوت بود باهم چند كلمه اي حرف مي زديم. روزهاي شيريني بود روزهاي تكرار نشدني من سهممو از دنيا گرفته بودم ائلشن براي من همه كس و همه چيز بود ولي عمر روزهاي شيرين من كوتاه بود يه روز كه از چشمه به خونه اومدم ديدم رفتار مادرم باهام عوض شده و با من مهربون شده. مي دونستم يه خبري هست خيلي زود فهميدم قضيه چيه. مادرم گفت امروز نديمه خان اومده بود تو رو براي پسر خان خواستگاري كنه وقتي اينو شنيدم دنيا رو سرم خراب شد اونشب تا خوده صبح بيدار بودم روزكه شد يه راست رفتم خونه معصومه و ماجرا رو به ائلشن گفتم.ائلشن به من قوت قلب داد و گفت: نمي ذاره دست پسر خان بهم برسه ائلشن گفت اگه كار به جاي باريك بكشه فرار مي كنيم به شيراز حرفهاي ائلشن آرومم كرد ائلشن يه مرد واقعي بود من باتمام وجود بهش اطمينان داشتم. وقتي به خونه برگشتم با مادرم اتمام حجت كردم و گفتم اگه منو بكشيد هم زن پسر خان نمي شم از اون روز به بعد آزار اذيت مادرم دو چندان شد ولي من به خاطر ائلشن همشو تحمل مي كردم.

يه روز كه داشتم به چشمه مي رفتم يه مرد بهم سلام داد برگشتم ديدم پسر خانٍ‌‌‌‌ سوار بر اسب. محلش نذاشتم گفت:بهت سلام كردم گفتم:من به مرداي نا محرم سلام نمي كنم گفت: نامحرم چيه تو قرار زنه من بشي با عصبانيت گفتم مگه اينكه خوابشو ببيني گفت:عاشق دختراي سركشم.تمام جراتمو جمع كردمو گفتم غلط مي كني.وقتي اينو گفتم با شلاقش زد به پشتم افتادم زمين مي خواست ضربه دومو بزنه كه ائلشن كه شاهد ماجرا بود دستشو گرفت وبا هاش درگير شد پسر خان با خنچر پهلوي ائلشنو دريد و خواست ضربه ديگه اي بزنه كه من تفنگ پسر خانو كه يه گوشه افتاده بود برداشتمو شليك كردم پسر خان افتاد زمين. مدتي بي حركت بودم صداي ائلشن منو به خودم آورد و بهم گفت:قول بده كه به هيچكس نمي گي من پسر خانو زدم من باصداي لرزان گفتم: باشه ائلشن گفت همه چيزو درست مي شه بعد تفنگ برداشت و منتظر موند تا اهالي روستا برسند و تفنگ رو دستش ببينند وقتي مردم جمع شدند ائلشن سوار اسب پسر خان شد و فرار كرد تا همه مطمئن بشن كه اون پسر خانو زده.طي چند دقيقه تو روستا پخش شد كه ائلشن پسر خانو كشته.

فرداي اون روز خبري شنيدم كه دنيارو برام كرد جهنم. خان براي مرده يا زنده ائلشن پاداش تائين كرده بود پاداشي كه همه مردم و حتي دوستاي ائلشنو تحريك مي كرد كه ائلشن و بگيرن و بدن دست خان.

چند روز بعد با بي خبري گذشت روزهاي عذاب آوري بود از معصومه سراغشو گرفتم ولي اونم خبر نداشت اگر هم داشت به من نمي گفت.

يك شب كه تو حياط نشسته بودم ديدم يه نفر از ديوار خونمون پريد تو حياطمون نفسم بند اومد ولي زود از قد و هيكلش فهميدم ائلشنه زود خودمو بهش رسوندم وقتي بهش رسيدم بي اختيار بغلش كردم و زدم زير گريه ائلشن آرومم كرد و بهم گفت سه روز ديگه ساعت 4 صبح مياد منو ببره شهر اون سه روز براي من به درازاي سه سال گذشت.روز موعود تمام وسايلمو تو يه بقچه جمع كردمو منتظر اومدن ائلشن شدم.سر مؤعد اومد زود از ديوار پريديمو به طرف اسبي كه كنار جاده خاكي روستا بود دويديم ولي در يه آن صداي گلوله منو ميخكوب كرد به زمين.ائلشن افتاد زمين به عقب نگاه كردم خان بود. خان ائلشن و با گلوله زده بود. چند لحظه بعد مادرم اومد بيرون خان يه بسته اسكناس پرت كرد طرفش و رفت. مادرم ما رو لو داده بود. نشستم كنار جنازه ائلشن مات ومبهوت بودم. مدتي گذشت چشماي ائلشنو بستمو سوار اسب شدمو به طرف شهر حركت كردم.بغض عجيبي گلومو مي فشرد ولي نمي تونستم گريه كنم .اون روز عذاب آورترين و بدترين وسخترين روز زندگيم بود.اسب ائلشن و فروختم و چند روز تو مسافرخونه موندم و به جستجوي كار پرداختم خياطي بلد بودم زود تو يه خياط خونه مشغول به كار شدم و همونجا موندگار شدم نمي خواستم به خونه برگردم از مادرم نفرت داشتم .5 سال تو خياط خونه كار كردم خواستگاراي زيادي داشتم ولي مرد زندگي من ائلشن بود كه از دستش داده بودم جوابم به همه نه بود.دريك بعد از ظهر بهاري صاحب خياط خونه بهم گفت: يكي باهات كار داره تعجب كردم من كه كسي رو نداشتم وقتي رفتم بيرون پدرت(برادرم) رو ديدم واسه خودش مردي شده بود ازدواج كرده بود اومده بود شيراز زندگي كنه بهم گفت: مادرم مرده ناراحت نشدم .با اصرار منو به خونش برد مادرت با آغوشي باز منو پذيرفت.زندگي جديدي با پدر مادرت آغاز كردم ولي هيچ وقت غم ائلشن از دلم بيرون نرفت ائلشن به خاطر من مرد.بعضي وقتها فكر مي كنم قاتلش من بودم چون سكوت كردم.تو دنيا مرداي مثل ائلشن كم هستند.ائلشن يك مرد واقعي بود.)

وقتي سارا سرگذشت عمه شو شنيد غم خودش از يادش رفت واي كه اين زن نحيف چه غم بزرگي رو روي شونه هاش حمل ميكرد اشك در چشمان هر دوشون جمع شده بود.سارا روي عمه زهرا رو بوسيد وبه اتاقش رفت ديگه صبح شده بود آماده شد تا به دانشكده بره وقتي در و باز كرد تا به بيرون بره كامرانو ديد كه منتظرشه كامران اومد جلو يه گل رز دستش بود اونو به سارا داد و گفت:بدون تو نمي تونم زندگي كنم. سارا لبخندي زد و گل رو گرفت و به راهش ادامه داد و در دلش آرزو كرد كاش كامران هم مثل ائلشن يه مرد باشه.

sahar_android
@farhad : misi tanz man bishtar dost daram .
@farshad : boro mese hame onaee ke raftand
inja raftan ye chize addie
f_batiir
Salam byebye.gif
Bache ha man mikhastam vase inke ye zarre az khejalate azizayi ke ziad sar mizanan dar biaym, ba dereber sohbat konam, badge hashoon ma'loom beshe, vali ba yeki do nafar nemishe ke crybaby.gif . Sa'y konin chand nafaram az rofagha jam konin,ye hali be P.C. Bedim. thumbsup.gif
Yeki ham bere donbale parsa vo afshin gusheshuno bekeshe biare inja laugh.gif ,masalan gara bood ba'de in ziad sar bezanan.

@farhad: dg ozve da'em shodia wink.gif

@sahar: sahar intori nagu, bavar kon age mitoonestam bishtar mimoondam sad.gif , alanam bazam be P.C. Ba mobile sar mizanam vali dg nemiresam biam khode M9. unsure.gif
iranekoorosh
f_batiir : salaaaaaaaam aman az dast in zendegi por mashghale agha nazazn nazan ma oomadim surrender.gif

che axae ghashangiiii kheyli bahal bood
f_batiir
Aahhhaaaaayyyy....yuuuuhuuuuu....heeeeyyyyy..... ohmy.gif
Kasi inja nis? Kasi sedaye mano nemishnave? unsure.gif
Na kheir,mese inke hichki nis crybaby.gif
Inja oon ghad khalvate ke sedam barmigarde be khodam whistle.gif
Heeeyyy..rooozeeegaaarr.. Che ghad zahmat keshidim, weightlift.gif che ghad barname rikhtim mf_type.gif vali aakharesham nashod ke beshe wallbash.gif
blink.gif
Aslesh be khatere oonayi ke raftan,bedoone oona rah be jayi nemirese whip.gif
asan Injoory fayde nadare,farda miram do ta kargar miaram, inja ro kharab konim jash ye meidoon football bezanim, hadde aghal ye estefadeyi dashte bashe laugh.gif
Manam khodamo bazneshast mikonam beram be karo zendegim beresam rolleyes.gif
Albatte hanoozan doos daram P.C. Ro rah bendazam,
Age ye vaght kasi rah gom kard, khast address peporse ya vase pool khurdi chizi oomad inja behem khabar bedin. wink.gif
Fln Bye bye P.C. Ta vaghti inja dobare shulugh she byebye.gif
zeinabnaderian
salam be hamegi bebakhshid nemiam whistle.gif chetorin?

in ham ye chanta ax az deletoon dar biaram









sahar_android
@zeynab : salam khoshhalemon kardi kojaeeed shomaha ? byebye.gif
@farshad :salam shoma khodeton ham darid me3 hamonaee mishid ke inja nmiyan
f_batiir
@zeinab: kewlpics.gif
Salam,
Merc ke sar zadi,
Rastesh oonayi ke nemian oon ghad ziad shodan ke dg taghriban kasi inja sar nemizane. crybaby.gif

@sahar: akhe dg migi chi kar konam?nazdik e ye mah ba derber sohbat kardim,barname rikhtim,badge aro doros kardim,ba'desh tablighate P.C. Ro too prfile ha post kardim.khodamam ke har rooz sar zadam o mizanam.
Nemigam kheili kare bozorgy kardim vali ooni ke az dastemoon bar miomad o anjam dadim,vali nashod ke nashod.kheili be rah oftadan e inja omid dashtam vali mibini ke hafteyi bezoor do nafar sar mizanan.hich kudum az oonayi ke asle kary boodan o matlab mizashtanam nistan,baghiam oon ghadri sar nemizanan ke beshe ye tekooni be P.C. Dad.
Mehram ke oomad dg badtar.
Khokasash inke hameye omid o aarezoohamoon be bad raft.
Ba inhame bazam sar mizanam balke ye mo'jezeyi shod.
Baz age chizi dar morede rah endakhtan e P.C. be fekret mirese begoo,man ke dg aghlam bejayi ghad nemide.
iranekoorosh
salam be hamegi mokhlesiiim, chakerim

in daneshgaha baz shode mage mizare biaaam , ya sare karim ya uni rules.gif

javgiram shodam 20 vahed vardashtam ,
alon ye hafte ast saram mikhare vaghte nadaram kalamo bekharoonam wink.gif

vali ba in hesab be rooye cheshm bikhial donya only persian club clap.gif
iranekoorosh
Lord-ZigFrid
slm ye sar zadam k nagin nayamadi yaaaa!!!
f_batiir
. . . . . . . . . . . . . .
sahar_android
@farhad : u ham dary yavash yavash az yad ha miiry surrender.gif
@farshad: salam ma edame midim hatta age 2 nafar bashim ___ harki dost dashte bashe miyad inja be andaze kafiii u zahmat keshidi tanx
man mondam chera shoma inja sar mizani ama g m9 nmiyayeeeeeeeee grouphug.gif
@iranekoorosh: salam khobi ? mishe lotfan begid esmeton ru khoshhal mishim u ham inja biyay clap.gif
@mehdi : salam mersi ke sar zady byebye.gif bazam biya




@all: 2____3_____4____... nafary edame midim clap.gif clap.gif clap.gif
f_batiir
@sahar: rastesh M9 umadan kheili vaghtamo migire, nemiresam sad.gif
vali inja sar zadan un ghadram vaght nemikhad, mitoonam biam.
Az ruhiat khosham umad, har chand nafaram ke ke bashim bazam edame midim. thumbsup.gif
Be omid pishraft e harche bishtar e P.C. cheers.gif
sahar_android
QUOTE (f_batiir @ Oct 9 2011, 07:16 PM) *
@sahar: rastesh M9 umadan kheili vaghtamo migire, nemiresam sad.gif
vali inja sar zadan un ghadram vaght nemikhad, mitoonam biam.
Az ruhiat khosham umad, har chand nafaram ke ke bashim bazam edame midim. thumbsup.gif
Be omid pishraft e harche bishtar e P.C. cheers.gif


salam farshad jan, ghabol daram kheili vaght gire ama in dalil nmishe ke dostato onja faramosh koni
bavar mikoni man hame vaghtam pore (uni_class_frnd_out_yahoo_fb_... az hame mohemtar karaye khone tongue.gif )
be harki ke migam biyad inja behem mige bashe hatman sar mizanam sleeping.gif
age mikhastan biyan alan inja jaye sozan andakhtan nabod dry.gif



@zeynab: salam omady m9 2 ta axam upload kardyyyyyyy vali
INJA NAYOMADY mad.gif
alidarkmaster
man nemiam va age bekham dalil biaram ke chera ya adam bade misham ya migin khodkhah va maghrure behtare nayam
sahar_android
QUOTE (alidarkmaster @ Oct 10 2011, 08:22 PM) *
man nemiam va age bekham dalil biaram ke chera ya adam bade misham ya migin khodkhah va maghrure behtare nayam



age eshkal nadare mishe bgi be che dalile? unsure.gif
inja hichi nadare
vali dostaye khobi dare ke hamishe be yade ham dg hastand gathering.gif
hamin baraye man kafie 10.gif
alidarkmaster
UUUUU NAGAM BEHTARE OK MANAM MIAM HAR AZ GAHI YE SARY MIZANAM
sahar_android
QUOTE (alidarkmaster @ Oct 11 2011, 02:38 PM) *
UUUUU NAGAM BEHTARE OK MANAM MIAM HAR AZ GAHI YE SARY MIZANAM


ok __ har jor ke rahaty sleep.gif
f_batiir
@sahar:
Manam kheili dus daram M9 biam, delam vase rofaga kheiki tang shode sad.gif vali khodayish nemiresam.
Hala bikhial ,inja sar mizanam dg. wink.gif
Dar morede oonayi ke migam miaym ke dast be delam nazar. Az har 20 nafar yekishun miad, unam ke ye bar sar mizane, ba'd dg yadesh mire wallbash.gif
Rasti sahar, benazaret be un chand nafari ke sar mizanan badge bedim ya hanuz zoode? unsure.gif
@alidarkmaster: ali agha bikhial e in harfa, shoma har vagh biay, gadamet ruye cheshm.
Motma'en bash ma dar moredet bad gezavat nemikonim,vali behar hal age dus nadashty dalile ro nagu. Haminjoorish am gaboolet darim.
Khosh hal mishim az in be ba'd inja bebinimet. thumbsup.gif
iranekoorosh
salaaaam be baro bach ,mosaferat boodam gheybat kootahi dashtam delam baratoon tang shode bood

@sahar : salam mamnoon , afshin hastam
ehsa42
age mishe page mano delete konin mc clap.gif
sahar_android
QUOTE (ehsa42 @ Oct 12 2011, 02:11 PM) *
age mishe page mano delete konin mc clap.gif



inja hichki az in kara balad nist
mishe bgi va3 chi mikhaye in kar ru anjambedy
chi ru mikhaye sabet koni ?
age deletesham koni shayad profilet pak beshe vali bazam az yadha pak nmishy
wub.gif


QUOTE (iranekoorosh @ Oct 12 2011, 12:15 AM) *
salaaaam be baro bach ,mosaferat boodam gheybat kootahi dashtam delam baratoon tang shode bood

@sahar : salam mamnoon , afshin hastam



salam afshin khoshhalam ke 2bare miyay inja wub.gif

QUOTE (f_batiir @ Oct 11 2011, 04:38 PM) *
@sahar:
Manam kheili dus daram M9 biam, delam vase rofaga kheiki tang shode sad.gif vali khodayish nemiresam.
Hala bikhial ,inja sar mizanam dg. wink.gif
Dar morede oonayi ke migam miaym ke dast be delam nazar. Az har 20 nafar yekishun miad, unam ke ye bar sar mizane, ba'd dg yadesh mire wallbash.gif
Rasti sahar, benazaret be un chand nafari ke sar mizanan badge bedim ya hanuz zoode? unsure.gif


salam are ghabol daram ama mohem nist ba hamina edame midim
man hichvaght naomid nemisham clap.gif
na hanoz zode ... grouphug.gif
alan ke kasi nist
surrender.gif


f_batiir
@inranekoorosh:
Salam afshin joon byebye.gif
Haminjury bikhabar mizary miri nemigy man galbam za'ife, ye vaght sekte mizanam? wink.gif
Hala behar hal khosh halam baz mibinamet, dele mam vasat tang shode bud. Yadet nare sar bezany.

@sahar:
Are movafegam,hanuz zude.
Rasti age matlab e jaleby chizi dashty ham lotfan too P.C. Bezar. mf_type.gif man ba mobile sar mizanam, nemitunam chizi bezaram unsure.gif

@ehsa24: blink.gif
Baba bikhial e inharfa ,kutah bia, nemiay oomadniam intory miay?
iranekoorosh
man mokhlese hamatoonam avazesh raftam safar baratoon soghati avordam befarmayid ghabeli nadare wink.gif


f_batiir
@afshin: gorbunet rafig.
Hala rasti tush chi hast? Nakone jurab e? wink.gif happy.gif
Albatte to hamin ke be yade ma budy soghaty aavordy khodesh kafie, ma hame jure ghabulet darim. thumbsup.gif
iranekoorosh
nemigam toosh chiye ke yevaght ria nashe wink.gif
iranekoorosh
داشته هاي به ظاهر ناچيزت
شايد باطني بزرگ داشته باشند

هرگز داشته هايت را دست کم مگير

f_batiir
@afshin: 10.gif

@sahar: baz koja rafty? unsure.gif
zeinabnaderian
salaaaaaaaaaaaaaaaaam be hamegi chetorin?
natarsin chizi nist oomadam faghat check konam hame chi khoobe beram tongue.gif







sahar_android
@afshin : salam mersi jaleb bod clap.gif clap.gif
@farshad : salam man injaaaaaaaaaaam
sarma khordam hesabiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii wacko.gif wacko.gif
@zeynab: dry.gif dry.gif dry.gif salam javabe cm mano nadadyyy
@:saeed: salam man injam happy.gif
dg sar nmizani sleep.gif
elhamghassabi
salam...yadesh bekhyr ye zamani inja che hali midad
f_batiir
@zeinab: kewlpics.gif
Salam, merc ke har az chandy ye sari mizany wink.gif
Bishtar biay khosh hal taram mishim. thumbsup.gif
@sahar: eeeee,sad bar goftam miri birun lebas e garm bebush,gush nemikoni ke akhe! happy.gif
Rastesh manam taze sarmakhordegim khub shode, nakone inja az man serayat karde bashe? happy.gif
Be har hal omidvaram zud tar khub beshi. stretcher.gif
@elham: Salam byebye.gif
Darim Sa'y mikonim bazam be inja ye hali bedim,ta bebinim chi mishe.
Omidvaram bazam inja bebinimetun. smile.gif
zeinabnaderian
dobare salam

sahar:aleike salam va kodoom comment?

batiir:bashe say mikonam amma ghol nemidam



کسب درآمد از FaceBook

خوب میخوام یه کاری کنم این همه وقت که میرید تو فیس بوک و میچرخید یه پولی هم در بیارید


برید تو قسمت
Account



بعدش برید توی

Account setting
.
.
بعد برید پایینِ پایین این گزینه رو انتخاب کنید

deactivate

اکانت خود را غیر فعال کنید و برید سر کار و زندگیتون و
کسب درآمد کنید



خوب حرفم و پس میگیرم چون شماها که نمیتونید این کارو بکنید و بیخیال فیس بوک بشین پس به اعتیادتون برسین تازه پول کجا بود که بخواین برید سراغش


-------------------------------------------------------------
امان از ایرانیا
فقط يه ايراني ميتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟

فقط يه ايراني ميتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !

فقط يه ايراني ميتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!
فقط يه ايراني ميتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل اشغال!!!

فقط يه ايراني ميتونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم, وقتی مهمون واسش میاد سعی کنه بهترین پذیرایی کنه و بهترین غذارو بزاره واسه مهمونش تا یه وقت جلوش شرمنده نشه.


برای دریافت مطالب بیشتر کلیک کنید !!!ا


فقط يه ايراني ميتونه ساعت مچی ببنده رو دستش بعد اگه بهش بگی ساعت چنده؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه!

فقط يه ايراني ميتونه طوری از بهشت و جهنم و حیات پس از مرگ صحبت کنه که انگار تور لیدر و هفته ای دوبار میره!
فقط يه ايراني ميتونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره از رییسی ستاد سوخت بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی!

فقط يه ايراني ميتونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه!
فقط يه ايراني ميتونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!!

فقط يه ايراني ميتونه وقتی تو کوچه و خیابون، یه تیکه نون رو زمین میبینه تو دلش بگه نعمت خداست و نتونه بی تفاوت از کنارش رد بشه و برداره بوسش کنه بذاره کنار یه درخت تا گنجیشک ها بیان بخورنش

فقط يه ايراني ميتونه شبا که واسه دستشویی رفتن بیدار میشه سر راه در یخچال رو باز کنه توشو نگاه کنه بعد در ببنده و بره بخوابه!
فقط يه ايراني ميتونه ماشین کولر دار ســوار بشــه ولی خودشو با روزنامــه باد بــزنــه!


برای دریافت مطالب بیشتر کلیک کنید !!!ا


فقط يه ايراني ميتونه با پاکت های خالیه ساندیس واسه خودش ساک دستی درست کنه!

فقط يه ايراني ميتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!

فقط يه ايراني ميتونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای میخوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری میشه!
مثلا دخترا همه بی احساسن. پسرا همه خائنن. اصفهانی ها همه خسیسن. موتور سوارا همه بی فرهنگن

فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری!


برای دریافت مطالب بیشتر کلیک کنید !!!ا


فقط یه منشی ایرونی میتونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره!

فقط يه ايراني ميتونه وقتی پشـــت فرمـــونه به پیـــاده رو ها فحـــش بده و وقـــتی پیـــاده میره جایی، به راننــــــده ها فحـــش بده!

فقط يه ايراني ميتونه از حق اجتماعی خودش فقط در صف نانوایی و تاکسی دفاع کنه

و فقط یه ایرانی میتونه این کلمات رو اینجوری معنی کنه

کالسکه: هنگامی که یک اصفهانی یک میوه ی کال میخورد
جاسبی: فقط باش
چهار محال بختیاری: ممکن نیست عدد ۴ برای شما شانس بیاورد
کدبانو: دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد
مسنجر: خوردن مشروبات الکلی تا حدی که از مستی جر بخوری
مشروبات: روبات ساخت مشهد
کته ماست: آن گربه مال ماست
کورتاژ: پودر لباسشویی مخصوص نابینایان
میدان: ظرف نگهداری شراب و دیگر مشروبات الکلی
سوگند: بسیار مزخرف ، خیلی‌ بد
مگس تسه تسه: حشره‌ای باحال که هنگام پرواز ریتم House و Trance می‌‌نوازد
تراکتور: بازیگری که سر صحنه بسیار گند می زند
هرزه: فرقی ندارد. ض ز ظ ذ
تابش: ۱، ۲، ۳، ۴
اتومبیلرانی: نوشیدنی گوارا، حاوی تکه های طبیعی اتومبیل
کلیمانجارو: علی دایی خطاب به کریم باقری در زمین فوتبال به معنی کریم ! اونجارو!
کریم باقری: نمی شنویم ... باقر ؟ تویی!؟





اموزش انگلیسی توسط یک ذهن بیمار
Longtime: در حمام ، زمان پیچیدن لونگ را گویند
Long time no see: !دارم لونگ می‌‌پیچم ، نگاه نکن
San Jose: به ترکی‌ ، شما خوزه هستید

MacBook: کتابچهٔ راهنمای حجاج
Bertolucci: چپ چشمی که بربر نگاهت می‌کند
Comfortable: بفرمایید سر میز
Burkina Faso: برو کنار وایسا
His friends: دوستان هیز
Parkinson: پسر سرایدار را گویند که در اتاقکی در پارکینگ زندگی‌ می‌کند
Velocity: (شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند (شیراز
Categorize: نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود
The man who owns a locker: مرتیکه لاکردا
Acrobat reader: ژیمیناستی که موقع اجرا گند می‌‌زند
Refer: فرکردن مجدد مو
Good one: وانِ بزرگ و جادار
Sweetzerland: سرزمینی که مردمانش زیاد زر می‌‌زنند اما به دل‌ می‌‌نشیند
Accessible: عکس سیبیل
Very well: رها و آزادو افسارسرخود و بی تکلیف و سرگشته و بی جا و مکان

Beta-dine: نسخهٔ آزمایشی‌ یک دین که برای مدتی‌ ترویج می‌‌شود و به مرور زمان تصحیح می‌‌گردد

Life is too short: زندگی‌ در شرت سپری میشود
Avatar: تلفیقی است از آواز ،ساز ایرانی‌ و تصاویر سه بعدی که در پس زمینه پخش می‌‌شوند
Subsystem: صاحب دستگاه
Jesus: در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند
Moses: در اصفهان به موز گویند
UNESCO: یونس کجاست؟
Porno: مملو از چیزهای جدید
Macromedia: رسانه های عوام فریب
Kanguru: استاد تعالیم عرفانی در قزوین
Good Luck: چه لاکِ قشنگی‌ زدی
Good Luck on your exams: به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی
Legendary: ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
Communication Board: کامیونی چه زمانی‌ شن را برد ؟
Avocado: کادو از طرف خانم آوا
Quintuplet: این تاپاله کجاست؟
What the hell: !چه دانهٔ خوشبویی

Cambridge: شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است



f_batiir
@zeinab:
Kheili bahal budan 10.gif clap.gif makhsusan ma'nie kalameha laugh.gif
Merc, ma montazerim ke baz inja bebinimet.
iranekoorosh
@zeinab: salam mordam az khande in amoozesh englisi kheyli bahal bood gathering.gif smile.gif)

@farshad : salam dadash chetor metori khoobi ?

@sahar : khoda bad nade , chize dige peyda nakardi bokhori ke sarma khordi wink.gif
f_batiir
@afshin:
Salan rafigh byebye.gif
Merc khubam, az shoma che khabar? Hamechi morattabe?
_______________________
راز خوشبختی یک زوج ...


یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.

آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال ،

حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند!

توی این مراسم سردبیرهای روزنامههای محلی هم جمع شده بودند تا راز خوشبختی شون رو بفهمند.

سردبیر : آقا واقعا باور کردنی نیست؟

یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ میشه برامون تعریف کنید؟

شوهر روزای ماه عسل رو بیاد میاره ومیگه:

بعد از ازدواج به ماه عسل رفتیم،اونجا برای اسب سواری هر دو،

دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.

اسبِ من خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.

سر راهمون اون اسب یهو پرید و همسرمو زمین انداخت .

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته"

دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهیبا آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت"!

بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت !

سر همسرم داد کشیدم و گفتم :

"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"

همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولت بود" ...!
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please click here.